خرید بک لینک

درباره سایت

شعر

امکانات وب

جوانی سر از رأی مادر بتافت

دل دردمندش به آذر بتافت

چو بیچاره شد پیشش آورد مهد

که ای سست مهر فراموش عهد

نه در مهد نیروی حالت نبود

مگس راندن از خود مجالت نبود؟

تو آنی کزان یک مگس رنجهای

که امروز سالار و سرپنجهای

به حالی شوی باز در قعر گور

که نتوانی از خویشتن دفع مور

دگر دیده چون برفروزد چراغ

چو کرم لحد خورد پیه دماغ؟

چه پوشیده چشمی ببینی که راه

نداند همی وقت رفتن ز چاه

تو گر شکر کردی که با دیدهای

وگرنه تو هم چشم پوشیدهای

برچسب: شعر مادر,شعر مادر بزرگ,شعر مادر پرستار دلم,شعر مادر برای سنگ قبر,شعر مادر و پدر,شعر مادر کوتاه,شعر مادرانه,شعر مادر فوت شده, نویسنده: بهار سلطانی تاريخ: جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 16:29

صفحه بندی